حمد الله مستوفى قزوينى

391

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

سوى غَرچه و غور تا سيستان * سرافراز عبد اللّه « 1 » آمد دمان مهلّب به مرو اندرون ساخت جا * كش و نخشب آمد به فرمان ورا ز ترمذ چنين تا به سنجار و چاچ « 2 » * به نزديك او بُرد مردم خراج شد عبد اللّه « 3 » از ملك زاولستان * به بُست و به غزنين و كابلستان 905 به فرمان درآورد آن بوم‌وبَر * و ليكن چو كرد او ز گيتى گذر دگرباره رتبيل هندوستان * تصرّف نمود آن زمين آن زمان خرابى يافتن مكّه از سيل عرب را چو هشتاد شد ساليان « 4 » * به مكّه درون سيلى آمد چنان كه نيمى ز حُجّاج بَل بيشتر * شدند غرق ناگه بدان آب در نَه كس ديده بُد نَه شنيده دگر * چنان سيلى آنجا از آن پيشتر 910 چو تاريخى اندر ميانِ عرب * شد آن حالت سهمگن زين سبب عرب را به صورت شگفتى نمود * و ليكن به معنى شگفتى نبود كه هنگام باران بُد و آب‌خيز * ز ماهى هَمى مهر جستى ستيز اگر سيلى آيد نباشد شگفت * نبايد سخن غيرِ دانسته گفت مخالفت عبد الرحمن اشعث با حجّاج چو از كار رتبيل و كاول خبر * به حجّاج آمد شد آشفته‌سر 915 بفرمود تا ابن اشعث « 5 » سپاه * بَرد گردد از هندوان رزمخواه مسخّر نكرده همه مُلكِ هند * به خون رنگ ناكرده درياى سند

--> ( 1 ) ( ب 901 ) . : عبيد اللّه بن ابى بكره . ( 2 ) ( ب 903 ) . در اصل : تا سجاب و حاج . ( 3 ) ( ب 904 ) . چنين است در اصل : منظور « عبيد اللّه بن ابى بكره » است . ( 4 ) ( ب 907 ) . در طبرى 8 / 3667 آمده است : در اين سال چنان كه در روايت محمد بن عمر واقدى آمده سيلى در مكّه آمد كه حاجيان را ببرد و مكه را آب گرفت و اين سال را جحاف گفتند . ( 5 ) ( ب 915 ) . : عبد الرحمان بن محمّد بن اشعث بن قيس .